خرید بک لینک
تو می رَوی...؛
وَ تَمامِ قَطارها،
به مَقصَدِ تو می رَوَند...
مَن، رویِ رِیل، ماندِه اَم؛
وَ تو،
کوپه به کوپه،
رویِ مَن، مُهر می شَوی...
بگذار سر به سینهِ من تا بگویمت
اندوه چیست!
عشق کدامست!
غم کجاست؟

فریدون_مشیری

برچسب: تراشه, نویسنده: لیلا سلیمانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:06

مردها خیلی هم خوبند ...دوست داشتنی و مهربانعاشق محبت واقعی...گاهی وقتا مثل یه بچه از ته دل خوشحالند..و گاهی مثل یک پیرمرد خسته...اکثرشان تنهایی را تجربه کرده اند...بیشترشان درد کشیده اند...و اکثرا غمهایشانرا در وجودشان مخفی کرده اند..خیلی از اشک ها را نگذاشته اند از چشمانشان بیرون بریزد..مردها میروند قدم میزنند تا یادشان نرود که به جای گریه باید قدمهای محکم داشته باشند..همانهایی که اگر عاشق شوند ؛برایتان شاملو می شوند ،یا فرهاد و بیستون میکنند...و تو بهشت را روی زمین خواهی داشت...اری اینها مرد هستند... فروغ_فرخزاد

برچسب: تراشه, نویسنده: لیلا سلیمانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:06

من
بلد نیستم
دوستت نداشته باشم !
سوادم
تا دوست داشتنت
قد میدهد !

مریم_قهرمانلو

برچسب: تراشه, نویسنده: لیلا سلیمانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:06

من تمـــــام شــــــــعرهایم را در وصــــــــف نیامدنت ســـــــــــــروده ام !و اگر یــــــــــک روز ناگهـــــــــــان ناباورنه ســــــــر برسی دســـــــــت خالی ,حیرت زده از شاعر بودن استعفا خواهم داد! نقــــــاش میشوم تا ابدیت نقش پرواز را بر میله های تمام قفس های دنیـــــــا ، خواهـــــــم کشید. *** چهارشنبه شب شعر بازخواني عاشقانه هاي شاملو ، جايت خاليست ، شك ندارم تو زيباتر از ديگران ميشنوي ، باز همان صندلي خالي را پر كن و باز مهربانيت را بما نشان بده ، بي صبرانه انتظار آمدنت را ميكشيم ، من صداي قدمهايت را ميشنوم ....

برچسب: شعرهايم, نویسنده: لیلا سلیمانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:06

اين روزا ساده ميگذرد ، دل كه روزگاري خوش بود به بوي عطري ناب ، چشماني زيبا و رويايي از جنس باران ، اين روزا ساده ميگذرد ، بي بهانه دل ميگيرد و شايد غروب شعري كوتاه جاري شود ، من نمي دانم خوشبختي كجاست ، نمي دانم آرامش كجاست ، نمي دانم حال خوب كجاست ، اما همه ي اينها را روزي تجريه كردم ، گاهي خوشبختي تماشاي چشماني بود كه پشت پنجره اي منتظر ديدارت بودنند ، گاهي آرامش آغوش كسي بود كه زير لب زمزمه مي كرد با تو خوبم خوب من ، گاهي حال خوب قدم زدن كنار كسي بود در شبي كه هوا بسيار سرد بود .... اين روزا ساده ميگذرد ، اما گاهي خاطرات خوب مرهم خستگي دلي خسته ميشود ... فردا هميشه وارث ديروز نيست ، ديروز

برچسب: اين,روزا, نویسنده: لیلا سلیمانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:06

سلام با كمي تاخير ...

بايد چندتا تشكر كنم :

اول از مهربانوي شب شعر بانو رحماني كه با حضور دوباره اش دل گرمي خوبي به ما داد ...

دوم از حميد عزيزم كه برادري رو براي من تمام كرد ، ممنونم ازت كه هستي ...

سوم از ياشار مهربان و گاهي زود رنج از مرد جوان و خوش سيماي شهر كه با تمام تلخي هايش باز شيرين است ...

چهارم از آبي دريا ، از آرامش وجود ، از مرهم درد ، از آن خودگذشته آن چشمهاي آبي جادويي ، كه اگر جان ندارند ولي به دنياي بي رحم مي ارزند .....

برچسب: حرفي,تازه, نویسنده: لیلا سلیمانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:06

تو بگو به اين چه مي گويند ..... ؟ دلم بي بهونه براي نگاهت مي لرزيد ، پر از گله هستم ولي باز به نگاهت جان مي دهم ، دردهايم فرياد مي زنند ، درمانش هنوز تو و نوازش دستانت هست تو بگو به اين چه مي گويند ....؟ هزار راه رفته ام كه دور شوم از تو و نگاهت ، اما هر راه كه رفته ام باز به تو ختم شده است ، انگار تمام ترانه ها را براي تو خوانده اند ، زنداني ميشوم در اوج آزادي ، وقتي توانه ها زنجير بر خيالم مي شوند و ترسيمي جز تو برايم ندارند ، تو بگو به اين چه مي گويند ....؟ عاشقي ، درد ، .... تو بگو كه من به هر در ميزنم باز تو پيش رويم هستي ..... *** من زير باروني كه نيست خيس مي شوم ، و عاشق ميشوم ، عاشق

برچسب: بگو, نویسنده: لیلا سلیمانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:06

در شهر سوخته طعنه از تو خوردن هم شيرين است .... گر مرا ميشناختي هرگز طعنته اي تلخ مرا هديه نميكردي ، كاش لياقت داشتي كاش ، تو نيستي هنوز عنصر اصلي شعر هاي مني ، كاش لياقت داشتي ، هزار بار طعنه ام را خشك كردم ، تا نرنجي ، هزار بار راهم را كج كردم تا راست راهت را بروي ، تو هرگز نفهميدي عشق واقعي جان نمي دهد ، جايش را با هيچ كسي عوض نميكند حتي چشم هاي آبي ...

شعر هايم وقتي خالي از بانوي سرما ميشود چاره اي نيست كه گرم شود با آبي دريا كه جان ندارد اما باز حرفي از تو دارد .....

برچسب: طعنه, نویسنده: لیلا سلیمانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:06

چه کسی خواهد خواند

شعر چشمان تو را

که به هر یک مژه بر هم زدنی

غزلی نو به سراپرده ی دل می سازد

بهتر از من

چه کسی خواهد خواند ؟؟؟

برچسب: كسي,خواهد,خواند, نویسنده: لیلا سلیمانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:06

در سرم رویاییست ، که به تو می رسم آخر...یک روز... ،روزی از جنس بهار ، و بهاری که نه از جنس زمین ، بلکه از جنس بهشت ، چه بهشتی که تو با من باشی ! ، در سرم رویاییست چشم بر راه نشینم شب و روز ، روی آن نیمکتی ،کز تمام فصلش ، به بهاران راه است می رسی ! ، می دانم ! ، می رسی با گل یاسی در دست و کتابی از شعر شعرهایی همه عشق ، عشقی از جنس بلور ، می نشینیم به لطف ، دستها پل بسته چشم ها خیره به هم ، فاصله ...هیچ ...اصلا" !!! ، روبرو باغ خیال ، پشت بر هر چه محال ، حرفهامان همه مهر ، مهرهامان جاوید ... ، به تفأل ، به طرب ، می خوانیم ، آن دلاویزترین* شعر جهان را من و تو می رسی ! می دان

برچسب: ميدانم, نویسنده: لیلا سلیمانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:06

صفحه بندی